حالا که میان من و تو فاصله ای نیست ...
عاشق شده ایم و به جز این مشغله ای نیست
حالا که به دریا زده ام در تن ِ این عشق
دریا زده ام ، هیچ کجا اسکله ای نیست
مادر شده ام ، نطفه ی این عشق رسیده ست
سنگین شده این بار ، ولی قابله ای نیست
دیروز که تو خسته شدی ، عشق زمین خورد
امروز که من خسته شدم ، غائله ای نیست !
لبخند بزن ، این غزل از آب گذشته ست
دیگر به تنش رخت ِ سیاه ِ گله ای نیست
یک تور ِ سپید است نشان ِ من و تسلیم
شادند همه ، در دل من هلهله ای نیست !
نزدیک شدی ، یک... دو قدم... آه... رسیدی
افسوس که با آمدنت ... زلزله ای نیست !